شباهت امام زمان(عج) به پیامبران (قسمت سوم)

شباهت به اسماعیل

  اسماعیل‏علیه السلام؛ خداوند به ولادت او بشارت داد، چنان‏كه فرمود: فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِیمٍ؛ (1) پس او را به پسر بردبارى مژده دادیم. خداوند به ولادت و قیام قائم‏علیه السلام نیز بشارت داده است، چنان‏كه در بخش سوم گذشت. و همچنین پیغمبر و ائمه معصومین‏علیهم السلام بشارت داده‏اند، و نیز بر این معنى دلالت مى‏كند آنچه در كتاب‏هاى تبصرة الولى و بحار از اسماعیل بن على نوبختى‏رحمه الله آمده كه گفت: روزى در مرض فوت امام حسن عسكرى‏علیه السلام در خدمتش بودم. آن حضرت به خادم خود عقید - غلام سیاه چهره‏اى كه اهل نوبه و پیش از آن هم خدمتگزار امام على النقى‏علیه السلام بود و امام حسن عسكرى‏علیه السلام را بزرگ كرده بود - فرمود: اى عقید! قدرى آب مصطكى براى من بجوشان. عقید اطاعت كرد و پس از فراهم شدن آب مصطكى، صیقل، مادر امام زمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - آن را به خدمت آن حضرت آورد. حضرت ظرف را گرفت و خواست بیاشامد، ولى دست مباركش لرزید و به دندان نازنینش خورد، آن‏گاه آن را زمین نهاد و به عقید فرمود: داخل اتاق شو، خواهى دید كودكى در سجده است، او را نزد من بیاور
ابوسهل (نوبختى )گوید: عقید گفت: هنگامى كه براى آوردن آن كودك به اندرون اتاق رفتم، دیدم كودكى در حال سجده است و انگشت سبّابه خود را به سوى آسمان گرفته است. من سلام كردم، او نمازش را كوتاه كرد. عرض كردم: آقا شما را مى‏طلبد كه به خدمتش درآیى. در این موقع مادرش صیقل آمد، دستش را گرفت و او را نزد پدرش آورد
ابوسهل گوید: موقعى كه خدمت آن حضرت رسید، سلام كرد، دیدم رنگش بسان درّ سفید، موهاى سرش كوتاه و میان دندان‏هایش گشاده بود. چون چشم امام حسن عسكرى‏علیه السلام بر او افتاد گریه كرد و گفت: اى آقاى خاندانم، این آب را به من بده كه به سوى پروردگارم مى‏روم. آقازاده اطاعت كرد و ظرف آب مصطكى را برداشت و به دهان پدرش نزدیك برد تا آن را نوشید. سپس امام عسكرى‏علیه السلام فرمود: مرا براى نماز آماده سازید. آن كودك حوله‏اى در دامان امام گسترد، پس آن كودك پدر را وضو داد و آن حضرت سر و دو پایش را مسح كشید، آن‏گاه فرمود: اى فرزند! به تو مژده مى‏دهم كه صاحب الزمان و حجّت خدا در روى زمین تویى، تو فرزند و جانشین منى، از من متولد شده‏اى و تو (م ح م د( فرزند حسن فرزند على فرزند محمد فرزند على فرزند موسى فرزند جعفر فرزند محمد فرزند على فرزند حسین فرزند على بن ابى طالب‏علیهم السلام مى‏باشى از نسل پیامبرصلى الله علیه وآله و خاتم ائمه طاهرین هستى، و پیغمبر خداصلى الله علیه وآله به تو بشارت داده و نام و كنیه تو را گفته. این مطلب را پدرم از پدران طاهرین تو به من خبر داده است، درود خداوند بر اهل البیت باد، پروردگارمان ستوده باعظمت است. این سخن را فرمود و همان موقع امام حسن بن على عسكرى‏علیه السلام بدرود حیات گفت. صلوات اللَّه علیهم اجمعین. (2)
مؤلّف گوید: وفات آن حضرت كه بر اثر مسموم شدن صورت گرفت، هشتم ربیع الاول سال دویست و شصت واقع شد و عمر شریفش بیست و هشت سال بود، صلوات اللَّه علیه
اسماعیل‏علیه السلام چشمه زمزم از زمین برایش جوشید. قائم‏علیه السلام نیز آب از سنگ سخت برایش خواهد جوشید - چنان‏كه در بحث شباهت آن حضرت به موسى‏علیه السلام خواهد آمد - و چندین بار نیز آب از زمین براى آن بزرگوار جوشیده است. چنان‏كه در بحار از كتاب تنبیه الخاطر از شیخ اجل على بن ابراهیم عریضى علوى حسینى، از على بن على بن نما منقول است كه گفت: حسن بن على بن حمزه اقساسى در خانه شریف على بن جعفر بن على مداینى علوى براى ما تعریف كرد كه: پیرمردى رخت‏شوى در كوفه بود كه به زهد و پارسایى و عبادت و عزلت موصوف بود، و پیوسته در پى آثار و اخبار نیكان مى‏رفت. در یكى از روزها كه من در مجلس پدرم بودم، دیدم این پیرمرد براى پدرم سخن مى‏گوید و پدرم خوب گوش مى‏دهد
پیرمرد مى‏گفت: شبى در مسجد جعفى - كه مسجدى قدیمى و در بیرون كوفه است - بودم، شب به نیمه رسیده بود و من در آن‏جا براى عبادت خلوت داشتم كه ناگاه سه نفر داخل مسجد شدند و چون به وسط حیاط رسیدند یكى از آن‏ها به زمین نشست، سپس دست خود را به چپ و راست روى زمین كشید كه آبى جوشید و از آن‏جا بیرون زد. آن‏گاه وضو گرفت و به آن دو نفر هم اشاره كرد، آن‏ها نیز وضو گرفتند، سپس جلو ایستاد و آن دونفر به او اقتدا كردند، من هم رفتم به او اقتدا كردم و نماز خواندم
پس از آن‏كه نماز را سلام داد و آن را بجاى آورد، وضع او مرا مبهوت كرد و آب بیرون آوردنش را بزرگ شمردم از یكى از آن دو نفر كه سمت راست من بود پرسیدم: این كیست؟ به من گفت: این صاحب الامر فرزند امام حسن عسكرى‏علیه السلام است. پیش رفتم و دست‏هاى مبارك حضرت را بوسیدم و عرضه داشتم: یابن رسول اللَّه! درباره شریف عمر فرزند حمزه چه مى‏فرمایى آیا او بر حقّ است؟ فرمود: خیر، ولى بسا كه هدایت شود و پیش از مرگ مرا مى‏بیند
راوى مى‏گوید: این حدیث جالب را نگاشتیم، و مدتى از این قضیه گذشت تا این‏كه شریف عمر فرزند حمزه وفات یافت و شنیده نشد كه او امام زمان‏علیه السلام را دیده باشد. روزى با آن پیرمرد زاهد در جایى ملاقات نمودم و جریانى كه گفته بود به یادش انداختم و از او - به طور ایراد - پرسیدم: مگر شما نگفتید شریف قبل از مرگش حضرت صاحب الامر را - كه به او اشاره نمودى - خواهد دید؟ پیرمرد گفت: از كجا دانستى كه او آن حضرت را ندیده است؟ بعد از آن روزى شریف ابوالمناقب پسر شریف عمر فرزند حمزه را دیدم، و درباره پدرش با او گفتگو كردم
شریف ابوالمناقب گفت: در یكى از شب‏هایى كه پدرم در بستر مرگ قرار داشت، نزد او بودم، آخر شب نیروى بدنى پدرم تحلیل رفته، صدایش ضعیف شده و درها به روى ما بسته بود. ناگهان مردى بر ما وارد شد كه هیبت او ما را گرفت، و آمدنش را با وجود بسته بودن درها مهم تلقى كردیم، ولى توجهى نداشتیم كه از وى سؤال كنیم. آن مرد كنار پدرم نشست، و مدتى آهسته با وى گفتگو كرد و پدرم مى‏گریست. سپس برخاست و رفت و چون از دیدگان ما غایب شد، پدرم به سختى تكان خورد و گفت: مرا بنشانید، ما هم او را نشاندیم چشم‏هاى خود را باز كرد و گفت: این شخص كه نزد من بود كجاست؟ گفتم: از همانجا كه آمده بود بازگشت. گفت: دنبالش بروید. رفتیم ولى او را دیگر نیافتیم، درها بسته بود. نزد پدر بازگشتیم و جریان را به او گفتیم، سپس از او پرسیدیم: این شخص كه بود؟ گفت: این صاحب الامرعلیه السلام بود، پس از آن سختى بیمارى‏اش عود كرد و بیهوش شد. (3)
اسماعیل‏علیه السلام گوسفند چرانى مى‏كرد. قائم‏علیه السلام نیز این برنامه را خواهد داشت، در حدیث مفضّل از امام صادق‏علیه السلام آمده كه فرمود: و قسم به خدا اى مفضّل! گویا مى‏نگرم او را كه داخل مكّه شده و جامه پیغمبرصلى الله علیه وآله را پوشیده و عمامه زردى به سر نهاده، و نعلین وصله شده پیغمبر را به پا كرده، و عصاى آن حضرت را به دست گرفته، چند بز لاغر را مى‏راند و با این وضع مى‏رود تا به خانه كعبه مى‏رسد. در آن هنگام كسى نیست كه او را بشناسد، او در سنّ جوانى آشكار مى‏گردد. (4)
اسماعیل‏علیه السلام تسلیم امر خداى - عزّوجلّ - بود، او گفت: یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ؛ (5( اى پدر! آنچه امر مى‏شوى انجام ده ان شاء اللَّه مرا از صابرین خواهى یافت. قائم‏علیه السلام نیز تسلیم امر الهى است.

1 ـ سوره صافات، آیه 101
2 ـ بحار الانوار: 16/52
3 ـ بحار الانوار: 55/52
4 ـ بحار الانوار: 6/53
5 ـ سوره صافات، آیه 102

شباهت به آصف

  آصف‏علیه السلام علمى از كتاب را داشت. قائم‏علیه السلام علوم كتاب نزدش هست
آصف‏علیه السلام؛ خداوند او را مدتى طولانى از قومش غایب كرد، چنان‏كه در كمال الدین مروى است. قائم‏علیه السلام نیز، خداوند متعال او را مدتى طولانى از نظرها غایب ساخته است
آصف‏علیه السلام؛ با غیبتش ابتلا و گرفتارى بنى اسرائیل سخت و شدید شد. قائم‏علیه السلام نیز، - چنان‏كه گذشت - با غیبتش گرفتارى و ابتلاى مؤمنین شدّت یافته است.

 

شباهت به الیاس

  الیاس‏علیه السلام؛ خداوند عمرش را - همچون خضرعلیه السلام - طولانى ساخت. قائم‏علیه السلام نیز خداوند تعالى عمرش را طولانى نموده است
الیاس‏علیه السلام نیز - مانند خضرعلیه السلام - هر سال به حج مى‏رود و در آن‏جا با هم ملاقات مى‏كنند، دلیل بر این معنى این‏كه در تفسیر امام حسن عسكرى‏علیه السلام آمده كه: پیغمبر اكرم‏صلى الله علیه وآله به زید بن ارقم فرمود: اگر مى‏خواهى شرّ آن‏ها (كفّار و منافقین) به تو نرسدو نیرنگشان در تو كارگر نیفتد، هرگاه صبح كردى بگو: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ ا لشَّیْطانِ الرَّجِیمِ؛ به خداوند پناه مى‏برم از شیطان رانده شده، به درستى كه خداوند تو را از شرّ آن‏هاحفظ مى‏كند كه آن‏ها شیطان هستند (كه بعضى از آن‏ها به بعضى دیگر وحى مى‏كنند)
و اگر مى‏خواهى خداوند تو را از غرق شدن و سوختن و دزد، در امان بدارد، هرگاه صبح كردى بگو: بِسْمِ اللَّهِ ما شاءَ اللَّهُ لا یَصْرِفُ السُّوءَ إِلاَّ اللَّهُ، بِسْمِ اللَّهِ ما شاءَ اللَّهُ لا یَسُوقُ الخَیْرَ إِلاَّ اللَّهُ، بِسْمِ اللَّهِ ما شاءَ اللَّهُ ما یَكُونُ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ، بِسْمِ اللَّهِ ما شاءَ اللَّهُ لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ العَلِیِّ العَظِیمِ، بِسْمِ اللَّهِ ما شاءَ اللَّهُ وَصَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّیِّبِینَ
كه هركس هنگامى كه صبح كند سه مرتبه این را بگوید، از غرق شدن و سوختن و دزد محفوظ مى‏ماند و هرآن‏كه سه مرتبه در شب این كلمات را بخواند، تا صبح از غرق شدن و سوختگى و دزد ایمن خواهد بود. و خضر و الیاس هر سال در مراسم حج همدیگر را ملاقات مى‏كنند و وقتى از هم جدا مى‏شوند با این كلمات جدا مى‏شوند، و این شعار شیعیان من است و با این دشمنان من از دوستانم جدا مى‏شوند، هنگام خروج قائم آن‏ها. قائم‏علیه السلام، نیز هر سال به حج مى‏رود - چنان‏كه در باب شباهتش به خضرعلیه السلام گذشت - و در بخش پنجم نیز مطالب مناسبى (در بیان اینكه از آثار نیكى كه به وسیله دعا حاصل مى‏شود تأسى به آن حضرت است، و عَمرى آن جناب را كنار بیت اللَّه الحرام دیده بود كه چنین دعا مى‏كرد: اَللَّهُمَّ انْجِزْ لِی ما وَعَدْتَنِی؛ خدایا وعده‏اى كه به من داده‏اى تحقق بخش. و در تأیید این مطلب روایتى است در كمال الدین از عبید بن زراره كه گفت: شنیدم امام صادق‏علیه السلام مى‏فرمود: مردم امامشان را نمى‏یابند، پس او به موسم [حج [حاضر مى‏شود و آنان را مى‏بیند، ولى آن‏ها او را نمى‏بینند. (مؤلف) خواهد آمد، ان شاء اللَّه تعالى
الیاس‏علیه السلام، از قومش فرار كرد و از نظرشان غایب شد هنگامى كه مى‏خواستند او را بكشند. قائم‏علیه السلام نیز از قوم خود فرار كرد و از دیده مردم غایب شد هنگامى كه مى‏خواستند آن حضرت را بكشند
الیاس‏علیه السلام، هفت سال غایب شد. قائم‏علیه السلام، نمى‏دانم تا كى غیبتش ادامه خواهد یافت
الیاس‏علیه السلام، در كوه دشوارى سكونت كرد. قائم‏علیه السلام، در حدیث على بن مهزیار اهوازى مروى در كمال الدین و بحار و تبصرة الولى و غیر این‏ها آمده كه فرمود: پدرم ابومحمدعلیه السلام به من سفارش كرد كه مجاورت نكنم قومى را كه خداوند بر آن‏ها غضب كرده و لعنتشان نموده و براى آنان در دنیا و آخرت ننگ و خوارى است و براى آن‏ها عذاب دردناكى است. و مرا دستور فرمود كه از كوهساران جز دشوار آن‏ها و از بلاد، جز جاهاى پست را برنگزینم و خداوند - مولاى شما - تقیّه را آشكار فرمود، و آن را بر من گماشت، پس من در تقیّه‏ام تا روزى كه اجازه داده شود خروج نمایم
عرض كردم: اى آقاى من! این امر كى خواهد بود؟ فرمود: هرگاه بین شما و راه كعبه فاصله و جدایى افتاد و آفتاب و ماه جمع شدند، و كواكب و ستارگان آن‏ها را در میان گرفتند.... (1)
الیاس‏علیه السلام؛ خداوند متعال به دعایش یونس پیغمبر را در حالى كه كودك بود بعد از چهارده روز از فوتش زنده كرد - چنان‏كه در حدیث آمده -. و گفته‏اند: آنكه خداوند به دعاى الیاس زنده‏اش كرد، الیَسَع بوده، واللَّه العالم. (مؤلف). قائم‏علیه السلام نیز، خداوند متعال به بركتش و به دعایش مردگان بسیارى را زنده خواهد كرد پس از گذشت سال‏ها از مرگشان، از جمله اصحاب كهف، و بیست و پنج نفر از قوم موسى - كه به حقّ قضاوت مى‏كنند و با آن عدالت مى‏نمایند - و یوشع بن نون وصىّ حضرت موسى، و مؤمن آل فرعون و سلمان فارسى و ابودجانه انصارى و مالك اشتر، كه در بحار و غیر آن از امام صادق‏علیه السلام روایت شده است. (2) و ان شاء اللَّه در حرف ن مطالبى در ابن باره خواهد آمد، و نیز خواهد آمد كه الیاس‏علیه السلام هم از یاران حضرت قائم‏علیه السلام است
الیاس‏علیه السلام را خداوند به آسمان بالا برد، چنان‏كه از ابن عباس روایت شده است. قائم‏علیه السلام را نیز خداوند متعال به آسمان برد، كه در شباهت آن حضرت به ادریس گذشت
الیاس‏علیه السلام: گفته مى‏شود: به فریاد دردمندان مى‏رسد و گمشدگان مضطر را در بیابان‏ها و دشت‏ها راهنمایى مى‏كند، و خضر آن‏ها را در جزایر دریاها فریادرسى مى‏نماید. این مطلب را مجلسى‏رحمه الله در كتاب حیات القلوب نقل كرده است. قائم‏علیه السلام نیز به دردمندان رسیدگى مى‏كند و گمشدگان را هدایت مى‏نماید و در خشكى و دریا - بلكه در زمین و آسمان - به فریاد بیچارگان مى‏رسد. و این است فضل الهى كه به هر كه بخواهد عنایت مى‏كند
الیاس‏علیه السلام؛ به اذن خداى تعالى برایش از آسمان مائده آمده، چنان‏كه در تفسیر برهان و غیر آن از انس روایت شده كه گفت: پیغمبر اكرم‏صلى الله علیه وآله از قلّه كوهى صدایى شنید كه مى‏گفت: خدایا! مرا از امت رحمت شده آمرزیده شده قرار ده. پیغمبرصلى الله علیه وآله به آن‏جا رفت، ناگاه دید پیرمرد فرتوتى هست كه قامتش سیصد ذراع مى‏باشد، هنگامى كه رسول خداصلى الله علیه وآله را دید با او معانقه كرد سپس گفت: من هر سال یكبار غذا مى‏خورم و حالا وقت آن است كه ناگاه مائده‏اى از آسمان فرود آمد، و هر دو از آن خوردند. او الیاس‏علیه السلام بود. (3) قائم‏علیه السلام نیز، برایش مائده از آسمان نازل شد، ما در این‏جا به آوردن یك واقعه شریف اكتفا مى‏كنیم كه مجلسى و غیر او از ابومحمد عیسى بن مهدى جوهرى نقل كرده‏اند كه گفت: در سال دویست و شصت و هشت به سوى حج بیرون رفتم، مقصدم مدینه بود زیرا كه براى ما خبر صحیحى رسیده بود كه حضرت صاحب الزمان - صلوات اللَّه وسلامه علیه - [در آن‏جا[ ظاهر شده است. در بین راه بیمار شدم، از فید (فید): گویند منزلى است در راه شام و گفته‏اند: شهركى در نجد راه حجاج عراقى است. این دو قول را مؤلف مجمع البحرین آورده است. (مؤلف). كه بیرون آمدیم، دل من هوس ماهى و خرما و ماست مى‏كرد، هنگامى كه به مدینه رسیدم برادران ایمانى مرا بشارت دادند كه آن حضرت در صابر آشكار شده، به صابر رفتم و چون به بیابان آن مشرف شدم بزهاى لاغرى دیدم كه به ساختمانى كه در آن‏جا بود رفتند، من منتظر خواسته خود ماندم تا وقت نماز مغرب و عشا فرا رسید، نماز خواندم و دعا و تضرع و التماس كردم كه ناگاه دیدم بدر خادم مرا مى‏خواند: اى عیسى بن مهدى جوهرى! وارد شو. من تكبیر و تهلیل گفتم و حمد و سپاس الهى بسیار بجاى آوردم، و چون به حیاط ساختمان رسیدم، سفره گسترده‏اى دیدم. خادم مرا به كنار آن سفره برد و مرا بر آن نشانید، او به من گفت: مولایت تو را فرمان مى‏دهد كه آنچه در هنگام بیمارى، وقتى از فید بیرون آمده بودى اشتها داشتى، بخور. گفتم: همین برهان مرا بس، اما چگونه بخورم در حالى كه مولایم را ندیده‏ام. پس حضرت‏علیه السلام بانگ برداشت كه: اى عیسى! غذایت را بخور كه مرا خواهى دید. بر سفره نشستم دیدم ماهى داغِ داغ در آن سفره هست، كنار آن خرماى شبیه‏ترین خرماها به خرماى ما و در كنارش دوغ. با خود گفتم: مریض و ماهى و خرما و دوغ؟! كه آن حضرت‏علیه السلام فریاد زد: اى عیسى! آیا در امر ما شك مى‏كنى؟ آیا تو بهتر مى‏دانى كه چه چیز به تو نفع مى‏رساند و چه برایت ضرر دارد؟ من گریستم و از خداوند متعال طلب مغفرت كردم و از همه غذاهاى موجود خوردم. وقتى دست برداشتم، جاى دستم معلوم نبود، آن غذا را خوشمزه‏ترین غذاهاى دنیا یافتم و از آن زیاد خوردم تا جایى كه دیگر خجالت كشیدم. آن حضرت‏علیه السلام مرا صدا زد كه: اى عیسى! خجالت نكش كه این از غذاهاى بهشتى است و آن را دست مخلوقى درست نكرده، من باز هم خوردم ولى هرچه مى‏خوردم دلم نمى‏آمد كه از آن دست بردارم، عاقبت عرضه داشتم: اى مولاى من! كافى است
در این هنگام آن حضرت مرا نزد خود فراخواند و فرمود: بیا نزد من. پیش خود گفتم: مولایم مرا صدا مى‏زند در حالى كه هنوز دستم را نشسته‏ام. آن حضرت بار دیگر صدا زد: اى عیسى! آیا غذایى كه خورده‏اى احتیاج به شستن دست دارد؟ من دستم را بوییدم دیدم كه از مشك و كافور خوشبوتر است، به خدمتش رفتم، نورى از او آشكار شد كه دیدگانم را خیره كرد، و به طورى سراسیمه شدم كه تصور كردم اختلال حواسّ برایم عارض شده. فرمود: اى عیسى! اگر تكذیب كنندگانى نبودند كه بگویند او كجاست و كى بوده و در كجا متولد شده و چه كسى او را دیده و چه چیزى از ناحیه او براى شما ظاهر شده و به چه چیزى شما را خبر داده و چه معجزه‏اى از او برایتان ثابت شده؟ براى تو روا نبود كه مرا ببینى، به خدا سوگند! مردم، امیر المؤمنین‏علیه السلام را بركنار كردند و علیه او توطئه نموده و بالاخره او را كشتند، و همچنین پدرانم را، و آن‏ها را تصدیق نكردند و به آن‏ها نسبت سحر و تسخیر جن دادند، با آن همه امورى كه مى‏دیدند و روایت مى‏كردند. اى عیسى! دوستان ما را به آنچه دیده‏اى خبر ده، ولى مبادا به دشمنان ما بگویى. عرضه داشتم: اى مولاى من! دعا كن كه در عقیده‏ام ثابت و پایدار بمانم. فرمود: اگر خداوند تو را ثابت قدم نمى‏داشت مرا نمى‏دیدى، برو با پیروزى و رستگارى. از خدمتش بیرون آمدم در حالى كه حمد و شكر بیشترى براى خداوند بجاى مى‏آوردم. (4)

   1 ـ تبصرة الولى: 781
2 ـ بحار الانوار: 90/53
3 ـ البرهان: 33/4
4 ـ بحار الانوار: 68/52

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 دی 1392    | توسط: مهدی ابراهیمی نژاد    | فهرست موضوعی: مطالب روز،     |
نظرات()