شباهت امام زمان(عج) به پیامبران (قسمت چهارم)

شباهت به ایوب

  ایوب‏علیه السلام؛ هفت سال بر بلا صبر كرد - چنان‏كه از حضرت ابى عبد اللَّه صادق‏علیه السلام روایت شده - (1) خداوند متعال مى‏فرماید: إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ العَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ؛ (2( همانا ما او را صبر كننده یافتیم، خوب بنده‏اى است. بسیار توجه كننده به سوى خدا.
قائم‏علیه السلام، از هنگام وفات پدرش تاكنون صبر كرده، و نمى‏دانم تا كى این صبر ادامه خواهد داشت!!
ایوب‏علیه السلام؛ یك یا دو چشمه از زمین برایش جوشید، خداوند متعال مى‏فرماید: اُرْكُضْ بِرِجْلِكَ هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ وَشَرابٌ؛ (3) پاى خود را محكم بر زمین بزن كه این چشمه آبى براى شستشو و نوشیدن است. قائم‏علیه السلام نیز، برایش چشمه از زمین جوشیده است، كه بعضى از روایات و حكایات در این باره گذشت. اضافه بر آن‏ها خلاصه‏اى از آنچه قطب راوندى در كتاب الخرایج و فاضل مجلسى در بحار از كتاب غیبت شیخ طوسى نقل كرده‏اند مى‏آوریم: شیخ طوسى به سند خود از ابوسوره روایت كرده این‏كه: وى حضرت حجّت‏علیه السلام را هنگام مراجعت از كربلا در زیارت عرفه ملاقات كرده. ابوسوره مى‏گوید: آن شب راه مى‏رفتیم ناگاه بر قبرهاى مسجد سهله رسیدیم، فرمود: این منزل من است. سپس فرمود: تو به نزد ابن الزرارى على بن یحیى مى‏روى و مى‏گویى آن مالى كه چنین و چنان علامت دارد و در ... قرار دارد و با ... پوشانده شده به تو بدهد. عرض كردم: تو كیستى؟ فرمود: من محمد بن الحسن هستم، سپس راه رفتیم تا هنگام سحر به نواویس رسیدیم، نشست و با دست زمین را كند، ناگاه آب بیرون آمد، وضو گرفت و سیزده ركعت نماز خواند. پس از آن نزد ابن الزرارى رفتم، درب را كوبیدم. گفت: تو كیستى؟ گفتم: ابوسوره هستم. شنیدم با خود مى‏گفت: مرا با ابوسوره چه كار؟ وقتى بیرون آمد جریان را برایش گفتم، با من مصافحه كرد و صورتم را بوسید و دستم را بر صورتش كشید، سپس مرا داخل خانه برد و از پایین پاى تخت، كیسه را بیرون آورد. و ابوسوره حق را شناخت و بعد از این جریان شیعه شد، زیرا او زیدى بود. (4)
ایوب‏علیه السلام؛ خداوند - عزّوجلّ - مردگانى را برایش زنده كرد، خداوند چنین فرموده: وَآتَیْناهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَذِكْرى لِلْعابِدِینَ؛ (5) و خاندانش را باز آوردیم و همانندشان را با آن‏ها به او دادیم، رحمتى از سوى ما و یادآورى براى عبادت كنندگان. قائم‏علیه السلام نیز، خداوند مردگانى را برایش زنده مى‏كند.

  1 ـ بحار الانوار: 347/12
2 ـ سوره ص، آیه 44
3 ـ سوره ص، آیه 44
4 ـ الخرایج: 70
5 ـ سوره انبیاء، آیه 84

 

شباهت به جرجیس

  جرجیس‏علیه السلام؛ خداوند مردگانى را به دعایش زنده كرد، چنان‏كه در بحار آمده كه: زنى به خدمتش آمد و گفت: اى بنده صالح! گاوى داشتیم كه با آن امرار معاش مى‏كردیم. آن مرده است. جرجیس به او گفت: این عصا را بگیر و آن را بر گاوت قرار ده و بگو كه جرجیس مى‏گوید: به اذن خداوند برخیز. پس چون آن زن این كار را كرد؛ آن گاو زنده شد و آن زن به خداوند ایمان آورد. (1) قائم‏علیه السلام نیز، خداوند متعال مردگان را به دعایش زنده خواهد كرد چنان‏كه گذشت.

1 ـ بحار الانوار: 447/14

 

شباهت به حزقیل

حزقل نیز گفته شده - بر وزن زِبْرِج ـ
حزقیل‏علیه السلام؛ خداوند متعال مردگانى را برایش زنده كرد، چنان‏كه در روضه كافى از حضرت ابوجعفر باقر و ابوعبد اللَّه صادق‏علیهما السلام درباره آیه: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفُ حَذَرَ المَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ؛ (1) آیا ننگرى به كسانى كه شمارشان هزاران تن بود و از بیم مرگ از دیار خود بیرون رفتند، پس خداوند به آن‏ها فرمود: بمیرید (كه مردند)سپس آنان را زنده كرد. فرمودند: این‏ها هفتاد هزار خانوار از اهل یكى از شهرهاى شام بودند، گاه به گاه طاعون در آن‏ها مى‏افتاد، پس هرگاه احساس مى‏كردند طاعون آمده ثروتمندان از شهر بیرون مى‏رفتند ولى فقرا - كه توانایى سفر نداشتند - در شهر باقى مى‏ماندند. لذا مرگ در میان آن‏هایى كه در شهر مانده بودند بسیار و میان آن‏هایى كه از شهر بیرون رفته بودند كم‏تر واقع مى‏شد، پس كسانى كه بیرون رفته بودند مى‏گفتند: اگر مانده بودیم مرگ بیشتر ما را مى‏گرفت. و آن‏هایى كه مانده بودند مى‏گفتند: اگر از شهر بیرون رفته بودیم كم‏تر مرگ از ما مى‏گرفت. پس نظر همگى آن‏ها چنین شد كه هرگاه طاعون در میانشان واقع شد همگى از شهر خارج شوند، و چون دانستند كه طاعون آمده همگى از شهر خارج و از ترس مرگ از آن‏جا دور شدند و در شهرهاى مختلف تا آن‏جا كه خدا خواسته بود سیر كردند. سپس به شهرى گذرشان افتاد كه خراب شده بود و مردمش را طاعون از پاى درآورده بود، وقتى در این شهر فرود آمدند و قرار گرفتند خداوند - عزّوجلّ - به آن‏ها فرمود: همگى بمیرید. همان ساعت همگى مردند و خاك شدند كه براى بینندگان آشكار بود كه این‏ها در میان راه مرده بودند، لذا عابرین و مسافرین در آن‏جا منزل كردند و خاك‏هایشان را جاروب و یك‏جا جمع نمودند، پس پیغمبرى از پیامبران بنى اسرائیل كه نامش حزقیل بود بر آن‏ها گذشت، و هنگامى كه آن استخوآن‏هارا دید گریه كرد و گفت: پروردگارا! اگر اراده فرمایى آن‏ها را همان‏طور كه یك‏جا میرانده‏اى همین حالا زنده كنى كه شهرها و بلاد تو را معمور سازند، و فرزندانى كه بندگى تو را با دیگر خلایقت انجام دهند از آن‏هامتولد شوند، خداوند متعال به او وحى فرمود كه: آیا تو این را دوست دارى؟ عرض كرد: آرى! پروردگارا آن‏ها را زنده كن
حضرت فرمود: پس خداوند - عزّوجلّ - وحى فرمود كه: چنین و چنان بگو. و چون آنچه خداوند - عزّوجلّ - به او فرموده بود كه بگوید گفت - امام صادق‏علیه السلام فرمود: آن اسم اعظم بود - وقتى حزقیل آن سخن را به زبان آورد، به استخوآن‏ها نگریست كه به یكدیگر مى‏پرند و بار دیگر زنده مى‏شدند به هم نگاه مى‏كردند و سبحان اللَّه، اللَّه اكبر، و لا إله إلاّ اللَّه مى‏گفتند. در این هنگام حزقیل گفت: شهادت مى‏دهم كه به تحقیق خداوند بر هر چیزى توانا است. (2)
قائم‏علیه السلام نیز، خداوند متعال براى او مردگانى را از مؤمنین و منافقین و كافرین زنده خواهد كرد و اخبارى كه بر این معنى دلالت دارد بسیار بلكه متواتر است، از جمله: در روضه كافى از ابوبصیر روایت شده كه گفت: به حضرت امام صادق‏علیه السلام عرض كردم: این‏كه خداوند تبارك و تعالى مى‏فرماید: وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لا یَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ یَمُوتُ بَلى وَعْداً عَلَیْهِ حَقّاً وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ؛ (3) آنان به شدّت به خداوند سوگندها یاد كردند كه خداوند هرگز كسى را كه بمیرد برنمى‏انگیزد، آرى این وعده حتمى خداوند است ولى بیشتر مردمان نمى‏دانند. منظور چیست؟ فرمود: اى ابوبصیر! در این باره چه مى‏گویند؟ عرض كردم: مشركین مى‏پندارند و قسم مى‏خورند براى رسول اكرم‏صلى الله علیه وآله كه خداوند مردگان را زنده نمى‏كند. حضرت فرمود: مرگ بر كسى كه چنین سخنى مى‏گوید، از آن‏ها بپرس كه آیا مشركین به اللَّه قسم مى‏خوردند یا به لات و عزّى؟ ابوبصیر مى‏گوید: گفتم: فدایت شوم پس برایم بیان فرماى. فرمود: اى ابوبصیر! هنگامى كه قائم ما بپاخیزد خداوند گروهى از شیعیان ما را براى او برمى‏انگیزد و زنده كند كه گیره‏هاى شمشیرهایشان بر روى شانه‏هایشان است. چون این خبر به قومى از شیعیان ما كه نمرده باشند برسد به یكدیگر گویند: فلان و فلان و فلان از قبرهایشان برانگیخته شدند و آن‏ها با قائم‏علیه السلام هستند، این سخن به گوش گروهى از دشمنان ما برسد. مى‏گویند: اى گروه شیعیان چقدر دروغگو هستید! این دولت و حكومت شما است و شما دروغ مى‏گویید! نه واللَّه! این‏ها كه شما مى‏گویید زنده نشده و زنده نخواهند شد تا روز قیامت، پس خداوند گفتار آن‏ها را حكایت كرده مى‏فرماید: وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لا یَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ یَمُوتُ. (4)
و در همان كتاب از حسن بن شاذان واسطى مروى است كه گفت: به حضرت ابوالحسن امام رضاعلیه السلام نامه‏اى نوشتم كه در آن از جفاى اهالى واسط گلایه كردم، چون در این شهر گروهى از عثمانى‏ها بودند كه مرا اذیت مى‏كردند. جواب به خط آن حضرت‏علیه السلام چنین آمد: خداوند تبارك و تعالى از دوستان ما پیمان گرفته بر صبر كردن در دولت باطل. پس به حكم پروردگارت صبر كن، كه هرگاه آقاى خلق بپاخیزد، خواهند گفت: اى واى بر ما چه كسى ما را از آرامگاهمان برانگیخت. این است آنچه خداوند رحمان وعده داده و فرستادگان، راست گفتند. (5)
و در بحار از عبد الكریم خثعمى روایت است كه گفت: به حضرت امام صادق‏علیه السلام عرض كردم: چند وقت قائم‏علیه السلام حكومت مى‏كند؟ فرمود: هفت سال، روزها و شب‏ها طولانى مى‏شود تا آن‏جا كه هر سال از سال‏هایش به مقدار ده سال از سال‏هاى شما خواهد شد، پس سال‏هاى حكومت او هفتاد سال از این سال‏هاى شما خواهد بود؛ و چون هنگام قیامش برسد در ماه جمادى الآخرة و ده روز از ماه رجب بارانى خواهد بارید كه خلایق مانند آن را ندیده باشند، پس خداوند متعال با آن گوشت‏هاى مؤمنین و بدن‏هایشان را در قبرهایشان خواهد رویانید، و گویا آن‏ها را مى‏بینم كه از سوى جهینه پیش مى‏آیند در حالى كه موهاى خود را از خاك مى‏تكانند. (6)
و در همان كتاب به نقل از خصایص از امیر المؤمنین‏علیه السلام ضمن حدیثى طولانى آمده كه فرمود: ... اى شگفتا و چگونه تعجب نكنم از مردگانى كه خداوند آن‏ها را زنده برانگیزد، گروه گروه با تلبیه و پاسخگویى به دعوت كننده الهى به كوچه‏هاى كوفه وارد شوند.... (7)
و از آن حضرت است كه درباره آیه شریفه: رُبَما یَوَدُّ الَّذِینَ كَفَرُوا لَوْ كانُوا مُسْلِمِینَ؛ (8) بسا كه كافران (هنگام دیدن عذاب) آرزو كنند اى كاش مسلمان مى‏بودند. فرمود: هرگاه من و شیعیانم (از قبر) بیرون آییم و عثمان بن عفان و پیروانش بیرون آیند، و قریش و بنى امیه را بكشیم، در آن هنگام دوست مى‏دارند آن‏ها كه كفر ورزیده‏اند كه مسلمان مى‏بودند. (9)
و در تفسیر على بن ابراهیم درباره آیه شریفه: فَمَهِّلِ الكافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً؛ (10) پس مهلت ده كافران را مهلت اندكى. آمده است كه: مهلت بدهم تا هنگام قیام قائم، پس براى من از جباران و طاغوت‏هاى قریش و بنى امیه و سایر مردم انتقام بگیرد. (11)

   1 ـ سوره بقره، آیه 243
2 ـ روضه كافى: 198
3 ـ سوره نحل، آیه 38
4 ـ روضه كافى: 50
5 ـ روضه كافى: 247؛ و سوره یس، آیه 51
6 ـ بحار الانوار: 337/52
7 ـ بحار الانوار: 47/52
8 ـ سوره حجر، آیه 2
9 ـ بحار الانوار: 64/53
10 ـ سوره طارق، آیه 17
11 ـ تفسیر قمى: 416/2

 

شباهت به خاتم النبیین

  سخن جامع در این باب فرمایش رسول اكرم‏صلى الله علیه وآله مى‏باشد كه فرمود: مهدى از فرزندان من است، اسم او اسم من، و كنیه‏اش كنیه من، از نظر خَلق و خُلق شبیه‏ترین مردم به من است...
از این سخن مبارك درهاى بسیارى گشوده مى‏شود كه شایسته است در آن تدبّر نمایى تا ان شاء اللَّه صبرت زیاد و سینه‏ات فراخ گردد.

 


--------------------------------------------------

منبع: مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 دی 1392    | توسط: مهدی ابراهیمی نژاد    | فهرست موضوعی: مطالب روز،     |
نظرات()