شباهت امام زمان(عج) به پیامبران (قسمت هفتم)

شباهت به شیث

هبة الله شیث، اجازه نیافت كه علم خودش را آشكار كند، چنان‏كه در روضه كافى روایت شده كه حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام در خبرى طولانى چنین فرمود: وقتى هبة اللَّه، پدرش آدم را دفن كرد، قابیل به نزدش آمد و گفت: اى هبة اللَّه من دیدم كه پدرم آدم تو را از علم آن‏قدر عطا كرد كه به من عطا نكرد، و آن همان علمى است كه برادرت هابیل به آن دعا كرد و قربانى‏اش قبول شد، و بدین جهت او را كشتم كه فرزندانى نداشته باشد تا بر فرزندان من افتخار كنند و بگویند ما فرزندان كسى هستیم كه قربانى‏اش قبول شد و شما فرزند كسى هستید كه قربانى او قبول نشد. و تو اگر علمى را كه پدرم به تو اختصاص داده آشكار كنى تو را هم مى‏كشم همان‏طور كه برادرم هابیل را كشتم. پس هبة اللَّه و فرزندان او مخفى مى‏كردند آنچه از علم و ایمان نزد آن‏ها بود.... (روضه كافى: 114)
حضرت قائم‏علیه السلام نیز اجازه نیافته كه علم خود را آشكار كند تا روز وقت معیّن؛ چنان‏كه درباره حضرتش روایت شده: هنگام ولادت بر زانو قرار گرفت و دو انگشت سبّابه‏اش را به سوى آسمان بلند كرد، و عطسه‏اى زد و گفت: اَلحَمْدُ للَّهِِ رَبِّ العالَمِینَ وَصَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ؛ ستمگران پنداشته‏اند كه حجّت الهى باطل و نابود است، و حال آن‏كه اگر در سخن گفتن به ما اجازه داده شود شك از بین مى‏رود. (كمال الدین: 430/2)
این خبر را رئیس المحدثین شیخ صدوق در كمال الدین آورده است.

شباهت به صالح

  صالح‏علیه السلام از قومش غایب شد و پس از آن‏كه به سوى آن‏ها بازگشت، عده كثیرى او را انكار كردند، چنان‏كه در كمال الدین از امام ابوعبد الله صادق‏علیه السلام مروى است كه فرمود: صالح مدّتى از قومش غایب شد، روزى كه از آنان غیبت یافت، میانسال و خوش هیكل و خوش اندام بود، ریش انبوه و شكم خفته‏اى داشت، گونه‏هایش سبك و در میان مردمان میان بالا بود. هنگامى كه به قومش بازگشت او را به صورتش نشناختند، و آن‏ها را بر سه طایفه دید: یك طایفه منكر و كافر، و طایفه دیگر اهل شك و تردید بودند، و طایفه سوم یقین و ایمان داشتند. اوّل، آن طایفه كه اهل شك و تردید بودند را دعوت كرد، و به آنان گفت: من صالح هستم. آن‏ها او را تكذیب كردند، و دشنام دادند و راندند، و گفتند: خداوند از تو بیزار است، صالح به صورت تو نبود. سپس نزد منكرین و كافرین آمد، و آن‏ها را دعوت فرمود، ولى از او نپذیرفتند و به بدترین وجهى از او رمیدند. آن‏گاه نزد طایفه سوم آمد و گفت: من صالح هستم. گفتند: نشانه‏اى بگو كه بدانیم تو صالح هستى،چون كه ما تردید نداریم كه خداوند تعالى آفریدگار است، هر كس را به هر شكل كه بخواهد درمى‏آورد، ما در میان خودمان نشانه‏هاى قائم را به یكدیگر اطلاع داده و بررسى كرده‏ایم تا این‏كه هرگاه بیاید براى ما معلوم باشد و صحت آن به وسیله یك خبر آسمانى بر ما محقق گردد. صالح‏علیه السلام فرمود: من همان صالح هستم كه شتر را براى شما برآوردم
گفتند: راست مى‏گویى؛ همین مطلب را ما با هم بررسى مى‏كردیم. نشانه‏هاى آن چیست؟ فرمود: یك روز او آب مى‏آشامید و روز دیگر شما. گفتند: ما به خداوند و آنچه تو از جانب او آورده‏اى ایمان داریم. این‏جا است كه خداوند تبارك و تعالى مى‏فرماید: (إِنَّ صالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ)؛ (سوره اعراف، آیه 75) همانا صالح از سوى پروردگارش فرستاده شده است. و اهل یقین و ایمان گفتند: (إِنَّا بِما أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ) (سوره اعراف، آیه 75) ما به آنچه او فرستاده شده ایمان داریم. و كسانى كه تكبر كردند كه شك كنندگان باشند گفتند: (إِنَّا بِالَّذِی آمَنْتُمْ بِهِ كافِرُونَ) (سوره اعراف، آیه 76) ما به آنچه شما ایمان آورده‏اید، كفر ورزیده‏ایم
راوى گوید: آیا آن زمان، میان آن‏ها عالمى هم بود كه به صالح آگاه باشد؟ فرمود: خداوند عادل‏تر از آن است كه زمین را بدون عالمى بگذارد كه مردم را به سوى خداوند رهبرى كند، وآن مردم تنها هفت روز پس از خروج صالح از میان آن‏ها، در حال حیرت كه امامى را نمى‏شناختند به سر بردند، كه در همان حال هم دین خداى عزّوجلّ را در اختیار داشتند، و با هم متحد بودند، و چون صالح‏علیه السلام ظاهر شد، پیرامونش جمع شدند، و همانا مَثَل قائم‏علیه السلام نیز مَثَل صالح است. (كمال الدین: 136/1)
آرى، قائم‏علیه السلام هم مانند صالح‏علیه السلام خواهد بود. آنچه بر صالح جارى شده بى‏كم و كاست بر او جارى مى‏شود. با آن‏كه در سنّ پیرى و پس از عمرى طولانى ظهور مى‏كند، به صورت جوانى كم‏تر از چهل سال است
مردم نیز بر سه دسته خواهند بود: اهل یقین؛ شك و انكار. اهل شك و انكار را دعوت مى‏كند، و چون منكر شوند و نفى كنند، آن‏ها را مى‏كشد. و اهل یقین از او نشانه مى‏خواهند كه به آن‏ها ارائه مى‏دهد، پس با او بیعت مى‏كنند. و در تمام این‏ها روایاتى هست كه بعضى از آن‏ها را پیش‏تر آوردیم و بعضى دیگر را بعداً خواهیم آورد ان شاء الله تعالى

شباهت به عزیر

  عُزیرعلیه السلام؛ وقتى به سوى قومش بازگشت و در میان آن‏ها ظاهر شد تورات را آن‏طور كه بر موسى بن عمران‏علیهما السلام نازل شده بود خواند. قائم‏علیه السلام، هنگامى كه ظاهر شود براى اهل زمین قرآن را آن‏چنان كه بر حضرت خاتم النبییین‏صلى الله علیه وآله نازل شده، خواهد خواند

 شباهت به عیسى

عیسى‏علیه السلام؛ فرزند بهترین زنان زمانش مى‏باشد. قائم‏علیه السلام نیز، فرزند بهترین زنان زمانش مى‏باشد
عیسى‏علیه السلام؛ در شكم مادر تكلم كرده، تسبیح مى‏گفت، چنان‏كه فاضل مجلسى در حاشیه مجلّد پنجم بحار از ثعلبى از طریق عامّه روایت كرده است. قائم‏علیه السلام نیز در شكم مادر سخن گفته است
عیسى‏علیه السلام؛ در كودكى در گهواره سخن گفت. قائم‏علیه السلام نیز، در كودكى در گهواره سخن گفت، كه چند روایت بر آن دلالت مى‏كند از جمله در كمال الدین صدوق از حكیمه دختر امام محمد بن على جوادعلیه السلام آمده این‏كه: حضرت حجّت‏علیه السلام بعد از ولادتش تكلم كرد و گفت: (أشهد أن لا إله إلاّ اللَّه وحده لا شریك له وأنّ محمّداً رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه وآله) سپس بر امیر المؤمنین و امامان‏علیهم السلام یك به یك درود فرستاد تا به پدرش رسید، آن‏گاه لب فرو بست تا این‏كه روز هفتم به توحید سخن گفت و بر محمد و امامان‏علیهم السلام درود فرستاد سپس این آیه را تلاوت كرد: (وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأَرْضِ...) (سوره قصص، آیه 5). و ما مى‏خواهیم بر آنان كه در زمین به ضعف كشانده شدند احسان كنیم.... (كمال الدین: 425/2)
و نیز در همان كتاب در روایت دیگرى چنین آمده كه: آن حضرت هنگامى كه متولد شد به سجده افتاد و در حالى كه زانو زده و دو انگشت سبّابه‏اش را بلند كرده بود مى‏گفت: (أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَأَنَّ جَدِّی مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَأَنَّ أَبِی أَمِیرُ المُؤْمِنِینَ) سپس امامان را یكایك شمرد تا به خودش رسید، آن‏گاه گفت: خدایا! وعده‏ام را تحقق بخش و امرم را به انجام برسان و گام‏هایم را استوار كن و زمین را به وسیله من پر از عدل و قسط فرماى. (كمال الدین: 428/2)
و همچنین در همان مدرك از دو كنیز، نسیم و ماریه نقل شده این‏كه: صاحب الزمان‏علیه السلام از شكم مادر در حالى متولد شد كه دو زانو زده و دو انگشت سبابه‏اش را به سمت آسمان بلند كرده بود، سپس عطسه زد و گفت: (اَلحَمْدُ للَّهِِ رَبِّ العالَمِینَ صَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ)، ظالمان پنداشته‏اند كه حجّت الهى باطل شدنى است، اگر در سخن گفتن به ما اجازه داده شود شك و تردید زایل مى‏گردد. (كمال الدین: 430/2)
و نیز در همان منبع از نسیم خادم، مروى است كه گفت: یك شب پس از تولد صاحب الزمان‏علیه السلام بر او داخل شدم، پس عطسه زدم به من فرمود: »رَحِمَكِ اللَّهُ«؛ خداوند بر تو رحمت آرد. نسیم مى‏گوید: به این امر خوشحال شدم، آن حضرت فرمود: آیا درباره عطسه، تو را مژده ندهم؟ عرض كردم: چرا. فرمود: تا سه روز ایمنى از مرگ است. (كمال الدین: 430/2)
عیسى‏علیه السلام؛ خداوند حكمت و ویژگى‏هاى نبوّت را در كودكى به او عنایت فرمود. قائم‏علیه السلام نیز، خداوند حكمت و ویژگى‏هاى امامت را در كودكى به حضرت عنایت كرد. - چنان‏كه قبلاً بیان شد
عیسى‏علیه السلام را؛ خداوند متعال به سوى خود بالا برد. قائم‏علیه السلام را نیز، خداوند به سوى خود بالا برد چنان‏كه مكرر اشاره شد
عیسى‏علیه السلام؛ مردم درباره‏اش اختلاف كردند. قائم‏علیه السلام نیز، مردم درباره‏اش اختلاف كردند
و ان شاء اللَّه در بخش هشتم خواهد آمد این‏كه: امام صادق‏علیه السلام در بیان شباهت حضرت حجّت‏علیه السلام به حضرت عیسى‏علیه السلام فرمود: یهود و نصارى اتفاق كردند بر این‏كه عیسى كشته شد، ولى خداوند عزّوجلّ آن‏ها را تكذیب كرد و فرمود: (وَما قَتَلُوهُ وَما صَلَبُوهُ وَلكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ) (سوره نساء، آیه 157) او را نكشتند و به دار نیاویختند ولى امر بر آنان مشتبه شد
غیبت قائم‏علیه السلام نیز همین طور است كه عاقبت، این امّت آن را انكار خواهد كرد به خاطر طولانى شدن آن، بعضى هدایت نشوند و خواهند گفت: اصلاً متولد نشده. و بعضى دیگر خواهند گفت: متولد شده و مُرده و كسانى كفر مى‏ورزند چون مى‏گویند: یازدهمین نفر از ما عقیم بوده. و برخى سركش خواهند شد به این‏كه: امامت را به سیزده نفر و بیشتر سرایت دهند. و دیگرانى خداى - عزّوجلّ - را معصیت كنند به این‏كه بگویند: روح قائم‏علیه السلام در كالبد دیگرى وارد شده و او سخن از زبان آن حضرت مى‏گوید
عیسى‏علیه السلام به اذن خداوند متعال مرده زنده مى‏كرد. خداوند - عزّوجلّ - از زبان او در قرآن چنین آورده: (وَأُحْیِى المَوْتى بِإِذْنِ اللَّهِ) (سوره آل عمران، آیه 49) و به اذن خداوند مردگان را زنده مى‏كنم. و خطاب به او فرموده: (وَإِذْ تُخْرِجُ المَوْتى بِإِذْنِی) (سوره مائده، آیه 110) و آن‏گاه كه تو مردكان را به اذن من از خاك برآورى
در این‏جا خوش دارم روایت لطیفى كه بر مواعظ جالبى مشتمل است و جمعى از گذشتگان صالح ما آن را ذكر كرده‏اند، بیاورم. شیخ بهایى از كسانى است كه این حدیث را در كتاب الاربعین خود از امام صادق‏علیه السلام نقل كرده كه فرمود: عیسى بن مریم‏علیهما السلام بر روستایى گذشت كه اهالى و چهارپایان و پرندگان آن، همه یكجا مرده بودند، فرمود: جز این نیست كه این‏ها به كیفر الهى مرده‏اند. اگر به طور پراكنده مرده بودند یكدیگر را دفن مى‏كردند. حواریین گفتند: اى روح و كلمه خداوند! دعا كن خداوند ایشان را براى ما زنده كند تا به ما خبر دهند كه كارهایشان چه بوده از آن‏ها دورى كنیم. پس عیسى‏علیه السلام به درگاه پروردگار دعا كرد. آن‏گاه از جانب آسمان ندا شنید كه: آن‏ها را صدا كن. شب هنگام عیسى بر زمین بلندى بالا رفت و گفت: اى اهل این قریه! یكى از میان آن‏ها پاسخ داد: (لبّیك یا روح اللَّه وكلمته)
فرمود: واى بر شما! كارهایتان چه بوده؟ گفت: پرستش (و فرمانبرى )طاغوت و محبّت دنیا، با ترسى اندك و آرزوى دراز و بى‏خبرى در بازى و سرگرمى. فرمود: محبّت شما نسبت به دنیا چگونه بود؟ گفت: مانند محبّت كودك نسبت به مادرش، هرگاه به ما روى مى‏آورد خوشحال و مسرور مى‏شدیم و وقتى از ما روى مى‏گرداند گریه مى‏كردیم و اندوهگین مى‏شدیم. حضرت عیسى‏علیه السلام فرمود: عبادت شما نسبت به طاغوت چگونه بود؟ گفت: اطاعت از اهل معصیت. فرمود: سرانجام كارتان چگونه شد؟ گفت: شبى با عافیت آرمیدیم و در (هاویه) صبح كردیم. فرمود: هاویه چیست؟ گفت: سجّین. فرمود: سجّین كدام است؟ عرض كرد: كوه‏هایى از آتش سرخ كه تا روز قیامت ما را مى‏گدازد
فرمود: چه گفتید و به شما چه گفته شد؟ عرض كرد: گفتیم ما را به دنیا بازگردان كه در آن زهد خواهیم كرد. به ما گفته شد: دروغ مى‏گویید. فرمود: خدا بیامرز! چگونه است كه كسى غیر از تو با من حرف نزد؟ عرضه داشت: اى روح اللَّه آن‏ها با لجام‏هاى آتشین به دست فرشتگان غلاظ شداد دهانشان بسته است، من در میان آن‏ها بودم ولى از خودشان نبودم، هنگامى كه عذاب نازل گشت مرا نیز شامل شد، من بر كنار جهنم به یك تار موى آویزان هستم، نمى‏دانم در آن خواهم افتاد یا نجات خواهم یافت؟ پس از این گفتگو عیسى‏علیه السلام به حواریین فرمود: اى اولیاى خدا! خوردن نان خشك با نمك زبر و خوابیدن در زباله‏دان‏ها با عافیت دنیا و آخرت بسیار خوب است
قائم‏علیه السلام نیز، مردگان را زنده مى‏كند به اذن خداى تعالى، و دلیل بر آن روایات بسیارى است كه بعضى از آن‏ها در باب شباهت آن حضرت به حزقیل و جاهاى دیگر كتاب گذشت. و در بعضى از كتاب‏ها از امام صادق‏علیه السلام روایت شده كه: هرگاه قائم‏علیه السلام ظهور كند مردى از آذربایجان، استخوان پوسیده‏اى در دست به خدمت آن جناب مى‏آید و مى‏گوید: اگر تو حجّت خدا هستى، دستور بده این استخوان به نطق درآید. پس به دستور حضرت استخوان به نطق آمده، مى‏گوید: من هزار سال است كه در عذاب هستم، و امیدوارم با دعاى تو، خداوند متعال مرا از عذاب خلاص فرماید. پس آن مرد خواهد گفت: این سحر است. آن‏گاه به فرمان آن حضرت به دار آویخته مى‏شود و تا هفت روز بالاى دار فریاد مى‏زند: این جزاى كسى است كه معجزه امام را به سحر نسبت دهد.سپس مى‏میرد
عیسى‏علیه السلام فرمود: (أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَما تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِكُمْ) (سوره آل عمران، آیه 49) من به شما خبر مى‏دهم آنچه در خانه‏هایتان ذخیره مى‏كنید. قائم‏علیه السلام نیز، بر تمام احوال و كارهاى ما مطلع است، و دلیل بر آن، تمام اخبار و روایات بسیارى است كه درباره علم ائمه معصومین‏علیهم السلام وارد شده، ولى من در این‏جا با ذكر چند روایت تبرك مى‏جویم:
1 ـ روایتى است كه در خرایج از ابوبصیر نقل شده كه گفت: با حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام به مسجد رفتم، مردم مى‏آمدند و مى‏رفتند. آن حضرت به من فرمود: از مردم بپرس آیا مرا مى‏بینند؟ من هم به هر كس برمى‏خوردم سؤال مى‏كردم: آیا ابوجعفرعلیه السلام را ندیدى؟ گفت: نه، در حالى كه آن حضرت ایستاده بود. تا اینكه ابوهارون مكفوف (نابینا) وارد شد، حضرت فرمود: از این هم بپرس. به او گفتم: آیا ابوجعفرعلیه السلام را ندیدى؟ گفت: مگر این نیست كه ایستاده؟ گفتم: از كجا دانستى؟ گفت: چگونه ندانم و حال آن‏كه او نور درخشنده است. (الخرایج: 92)
2 ـ همین ابوبصیر مى‏گوید: شنیدم كه آن حضرت (امام باقرعلیه السلام) به مردى از اهل آفریقا مى‏فرماید: ابوراشد چه مى‏كند؟ آن مرد عرضه داشت: او را زنده و در حال صلاح یافتم، سلام شما را مى‏رساند. فرمود: خدا رحمتش كند! عرض كرد: او مُرد؟ فرمود: آرى. عرض كرد: چه موقع؟ فرمود: دو روز بعد از بیرون آمدن تو. گفت: واللَّه! نه بیمارى داشت و نه علّتى! من عرض كردم: آن شخص كه بود؟ فرمود: مردى بود از دوستان و محبّان ما. سپس فرمود: اگر چنین عقیده داشته باشید كه چشمان بینا و گوش‏هاى شنوایى از ما با شماها نیست بد عقیده پیدا كرده‏اید، به خدا قسم چیزى از كارهاى شما بر ما پوشیده نیست، همگى ما را حاضر بدانید و خودتان را به كارهاى نیك عادت دهید، و از اهل خیر باشید، به آن شناخته شوید كه من فرزندان و شیعیانم را به این امر دستور مى‏دهم. (الخرایج: 92)
3 ـ و نیز در خرایج از امام صادق‏علیه السلام آمده: عده‏اى بر او داخل شدند و پرسیدند: تعریف امام چیست؟ فرمود: تعریف او عظیم است. اگر بر او داخل شدید او را تعظیم و احترام كنید، و به آنچه (از معارف )به شما مى‏دهد ایمان آورید، و بر اوست كه شما را هدایت كند، و در او صفتى هست این‏كه هرگاه بر او وارد مى‏شوید كسى نمى‏تواند چشم خود را از دیدار او پر كند به خاطر هیبت و جلالتى كه در امام هست، زیرا كه پیغمبر خداصلى الله علیه وآله نیز چنان بود، امام هم مانند اوست
گفتند: آیا شیعیانش را مى‏شناسد؟ فرمود: آرى، همه‏شان را مى‏بیند. گفتند: پس آیا ما شیعه تو هستیم؟ فرمود: آرى همه شما. گفتند: نشانى آن را به ما بفرماى. فرمود: نام شماها و نام قبیله‏هایتان را مى‏گویم. عرض كردند: بفرمایید، پس نام خود و قبایلشان را بیان كرد. عرضه داشتند: راست گفتى. فرمود: و خبر مى‏دهم شما را از آنچه مى‏خواستید بپرسید درباره آیه شریفه: كَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَفَرْعُها فِی السَّمآءِ؛ (سوره ابراهیم، آیه 24) همچون درخت پاكیزه‏اى كه ریشه‏اش پایدار است و شاخه در آسمان دارد. عرض كردند: راست گفتى. فرمود: ما آن‏قدر كه بخواهیم از علم به شیعیانمان مى‏دهیم. سپس فرمود: به این مقدار قانع مى‏شوید؟ گفتند: به كم‏تر از این قانع مى‏شویم. (الخرایج: 92)
4 ـ در كمال الدین از حسن بن وجناء نصیبى آمده كه گفت: در پنجاه و چهارمین حج خود، زیر ناودان كعبه پس از نماز عشاء در حال سجده بودم و در دعا، ناله و زارى مى‏كردم كه ناگاه كسى مرا جنباند و گفت: اى حسن بن وجناء برخیز. گوید: برخاستم دیدم كنیزكى است زردرنگ و لاغر اندام. گمان كنم بیش از چهل سال داشت، جلو من به راه افتاد، و من بدون سؤال در پى او راه افتادم تا به خانه حضرت خدیجه‏علیها السلام رسید، در آن خانه اتاقى بود كه درِ آن وسط حیاط باز مى‏شد و پلّه‏هایى از چوب ساج داشت كه بالا مى‏رفت، كنیزك بالا رفت، آن‏گاه صداى شخصى را شنیدم كه: اى حسن! بیا بالا. پس بالا رفتم و بر در اتاق ایستادم كه حضرت صاحب الزمان‏علیه السلام فرمود: اى حسن! گمان مى‏كنى كه از من پنهانى؟ به خدا قسم! هر بار به حج آمدى با تو بودم. سپس احوال مرا بیان فرمود، پس بیهوش به رو افتادم، پس احساس كردم دستى به من خورد از جاى برخاستم، به من فرمود: در مدینه در خانه جعفر بن محمدعلیهما السلام اقامت كن و در فكر آب و غذا و لباس مباش، سپس دفترى به من داد كه در آن دعاى فرج و ذكر صلواتى بر آن حضرت نوشته شده بود، و فرمود: این دعا را بخوان و این‏طور بر من صلوات بفرست، و این دفتر را جز به كسانى كه سزاوار هستند از دوستانم نشان مده، كه خداوند جلّ جلاله تو را موفق خواهد داشت
عرض كردم: اى آقاى من! پس از این دیگر شما را نمى‏بینم؟ فرمود: اى حسن! هر وقت خدا بخواهد (خواهى دید)
حسن مى‏گوید: از حج كه فراغت یافتم به مدینه رفتم و در خانه جعفر بن محمدعلیهما السلام اقامت گزیدم، پیوسته به مسجد مى‏رفتم و جز براى سه امر به خانه باز نمى‏گشتم: تجدید وضو، خواب و استراحت، و هنگام افطار. موقع افطار كه وارد اتاقم مى‏شدم مى‏دیدم یك كاسه چهاردانگ پر از آب و یك قرص نان بر روى آن است و غذایى كه در روز دلم خواسته بود آماده مى‏باشد، آن را مى‏خوردم به حدّ كافى بود، لباس زمستانى در فصل زمستان مى‏رسید و لباس تابستانى در تابستان. روز كه مى‏شد كوزه آبى از بیرون مى‏آوردم و در خانه مى‏پاشیدم و آن را خالى مى‏گذاشتم، و غذایى مى‏آوردم با این‏كه نیازى به آن نداشتم - و شبانگاه آن را صدقه مى‏دادم تا كسى كه با من است از حالم مطلع نشود.


--------------------------------------------------

منبع: مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 دی 1392    | توسط: مهدی ابراهیمی نژاد    | فهرست موضوعی: مطالب روز،     |
نظرات()