شباهت امام زمان(عج) به پیامبران (قسمت اول)

شباهت

در روایات، شباهت هایى میان حضرت مهدى (ع) و انبیاء و ائمه (ع) آمده است
: شباهت به آدم (ع): خداوند آدم را خلیفه خود در زمین قرار داد.
شباهت به هابیل(ع): نزدیك ترین افراد، هابیل را كشت یعنى برادرش وهمچنین نزدیك ترین افراد، قصد كشتن امام قائم (ع) را نمود عموى او یعنى جعفركذاب.
شباهت به شیث (ع): حضرت شیث اجازه نیافت كه علم خودش را آشكاركند، حضرت نیز اجازه نیافته تا روز وقت معین.
شباهت به نوح(ع): عمر طولانى .
شباهت به ادریس(ع) :ادریس(ع) به آسمان بالا برده شد، وحضرت مهدى (ع) را هنگام ولادت، روح القدس بر بال خودگرفت و به آسمانها برد . ادریس (ع) نیز از قومش غایب شد.
شباهت هود(ع): حضرت نوح، ظهور حضرت هود را بشارت داده بود و خداوند، كافران را به وسیله او هلاک کرد.
شباهت به صالح(ع): حضرت صالح مدتى از قومش غایب شد و وقتى بازگشت، عده اى او را ا نكار كرد ند
. شباهت به ابراهیم (ع): حضرت ابراهیم (ع) دوران حمل وولادتش مخفیانه بود و رشد او در یك هفته، به اندازه یك ماه بود ودر یك ماه به اندازه یك سال حضرت ابراهیم (ع) دو غیبت داشت.
شباهت به اسماعیل (ع):خداوند به ولادت اسماعیل (ع) بشارت داد. وچشمه زمزم براى حضرت اسماعیل (ع) از زمین جوشید.
شباهت به اسحاق (ع): پس از آنكه ساره از بچه دار شدن مأیوس شده بود، خداوند ولادت اسحاق (ع) را بشارت داد.
شباهت به لوط (ع): فرشتگان براى یارى اش نازل شدند.
شباهت بیعقوب(ع): یعقوب (ع) منتظرِ فرَج بود تا این كه خداوند پس از مدتى طولانى، پریشانى اش را برطرف ساخت.
شباهت به یوسف (ع): یوسف (ع) ازیباترین اهل زمان خود بود و مدتى غایب و مدتى نیز دچار زندان شد.
شباهت به خضر (ع): عمر طولانى وحضور هر سال در مناسك حج.
شباهت به الیاس (ع):عمر طولانى وحضور هر سال در حج و غایب شدن از قومش .
شباهت به ذو القرنین: پیغمبر نبود، ولى بر مردم حجت بود واز قومش غایب شد غیبتى طولانی .
شباهت به شعیب (ع): عمرش طولانى واستخوان هایش كوفته شد از نظر قومش غائب شد و دوباره به صورت جوانى به آنها بازگشت.
شباهت به موسی(ع): دوران حمل و ولادتش مخفى بود و دو غیبت داشت از ترس دشمنانش غایب شد و بنى اسرائیل منتظر قیامش بودند. عصایى داشت كه معجزه اش بود.
شباهت به هارون (ع): خداوند هارون را به آسمان بالا برد هارون سخن موسى را از راه دور مى شنید .
شباهت به یوشع (ع): منافقان با او جنگ کردند خورشید برای یوشع(ع): بازگشت .
شباهت به حزیقل (ع):خداوند برایش مردگانى را زنده كرد.
شباهت به داود (ع): خداوند او را خلیفه در زمین قرار داد و آهن را برایش نرم كرد.
شباهت به سلیمان (ع):داود(ع): او را جانشین خود قرار داد، در حالى كه به سن بلوغ نرسیده بود. حكومت سلیمان بر جن و انس وپرندگان بود و مدتى از قومش غایب شد خورشید برایش بازگشت.
شباهت به دانیال (ع): مدتى غایب شد.
شباهت به عزیر (ع):وقتى به قومش بازگشت، تورات را آن طوركه بر موسی (ع):بن عمران (ع): نازل شده بود خواند.
شباهت به جرجیس (ع): خداوند مردگانى را برایش زنده كرد.
شباهت به ایوب (ع): بر بلا صبركرد. چشمه برایش جوشید. خداوند مردگانى را برایش زنده كرد .
شباهت به یونس(ع): پس از غیبت، به قیافه جوانى به سوى قومش بازگشت.
شباهت به زکریا (ع): فرشتگان او را ندا مى كردند ودر مصیبت ابا عبدالله الحسین سه روز گریه كرد.
شباهت به یحیی (ع): به ولادتش بشارت داده شده بود ودر شكم مادر سخن مى گفت.
شباهت به عیسی(ع): فرزند بهترین زنان زمانش بود و در شكم مادر تكلم مى كرد و درگهواره سخن مى گفت خداوند او را به آسمان برد و مردم درباره اش اختلاف كردند. به اذن خداوند مرده را زنده مى كرد.
شباهت به حضرت محمد (ص): حضرت رسول اكرم (ص): فرمود: مهدى از فرزندان من است، اسم او اسم من، كنیه اش كنیه من، واز نظر خلق وخلق شبیه ترین مردم به من است.
شباهت به امام علی(ع) : در زهد وشجاعت.
شباهت به امام حسن (ع): حلم و بردبارى .
شباهت به امام حسین (ع): نبودن بیعت طاغوت زمان بر ایشان، بالا بردن به آسمان، آرزوى بودن در ركاب حضرت، ترس حضرت هنگام حركت از مدینه، طلب یارى و....
شباهت به امام سجاد (ع): عبادت .
شباهت به امام باقر (ع): شباهت به رسول خدا (ص).
شباهت به امام صادق (ع): کشف علوم و بیان احکام برا ی مردم .
شباهت به امام کاظم (ع): تقیه وشدت ترس از دشمنان.
شباهت به امام رضا (ع) تقیه وترس در زمانش برداشته شد.
شباهت به امام محمد تقی (ع) دركودكى به امامت رسید .
شباهت به امام علی نقی (ع) هیبت حضرت.
شباهت به امام حسن عسکری (ع) هیبت حضرت. (1)

  1. مكیال ا لمکارم ج 1 ص 196 تا 257.

 

شباهت به ابراهیم

  ابراهیم‏علیه السلام دوران حمل و ولادتش مخفیانه بود. قائم‏علیه السلام نیز حمل و ولادتش مخفى بود
ابراهیم‏علیه السلام در روز به قدرى رشد مى‏كرد كه دیگران در یك هفته رشد مى‏كنند، و در یك هفته آن‏قدر رشد داشت كه دیگران در یك ماه رشد مى‏نمایند، و در یك ماه به مقدارى كه دیگران در یك سال رشد دارند. - چنان‏كه از امام صادق‏علیه السلام روایت شده است .(1)
قائم‏علیه السلام نیز چنین بود، چنان‏كه در خبر حكیمه‏علیها السلام آمده كه گفت: پس از گذشت چهل روز به خانه حضرت ابومحمد (امام عسكرى‏علیه السلام( وارد شدم كه ناگاه مولایم صاحب الزمان را دیدم كه در خانه راه مى‏رود، از او زیباروى‏تر و فصیح‏تر ندیدم. حضرت ابومحمدعلیه السلام به من فرمود: این است مولود گرامى نزد خداوند - عزّوجلّ - . عرض كردم: اى آقاى من چهل روزه است و من این وضع را در او مى‏بینم؟ فرمود: اى عمه من! مگر ندانستى كه ما گروه اوصیا در یك روز به مقدار یك هفته دیگران و در یك هفته به مقدار یك ماه دیگران و در یك ماه به مقدار یك سال دیگران رشد مى‏كنیم. (2)
ابراهیم‏علیه السلام از مردم عزلت گزید، خداوند - عزّوجلّ - به نقل از او فرموده: وَأَعْتَزِلُكُمْ وَما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ؛ (3). و از شما و آنچه غیر خداوند مى‏پرستید، كناره مى‏گیرم. قائم‏علیه السلام نیز از مردم اعتزال جسته كه در حرف )ع( گذشت.
ابراهیم‏علیه السلام دو غیبت داشته است. قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - نیز دو غیبت دارد.
ابراهیم‏علیه السلام هنگامى كه در آتش افكنده شد، جبرئیل برایش جامه‏اى از بهشت آورد. قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - نیز همان جامه را هنگامى كه قیام كند خواهد پوشید. در كتاب كمال الدین از مفضّل از امام صادق‏علیه السلام آمده كه فرمود: آیا مى‏دانى جامه یوسف چه بود؟ گفتم: نه. فرمود: وقتى براى ابراهیم‏علیه السلام آتش افروختند، جبرئیل‏علیه السلام یكى از جامه‏هاى بهشتى را آورد و بر او پوشانید، پس با آن جامه گرمى و سردى به او اثر نمى‏كرد. و چون هنگام وفاتش رسید، آن را در بازوبندى قرار داد و بر اسحاق آویخت، و اسحاق هم بعداً آن را بر یعقوب آویخت، و هنگامى كه یوسف متولد شد یعقوب آن را بر او آویخت، و این در بازوى او بود تا بر او گذشت آنچه گذشت، و هنگامى كه یوسف‏علیه السلام آن پیراهن را از بازوبند بیرون ساخت، یعقوب بوى آن را شنید، و همین است كه خداوند به حكایت از او فرموده: إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ لَوْلا أَنْ تُفَنِّدُونِ؛ (4) همانا من بوى یوسف را مى‏شنوم اگر مرا به كم‏عقلى نسبت ندهید. این همان پیراهنى است كه از بهشت نازل شده بود
عرض كردم: فدایت شوم! پس این پیراهن به كه مى‏رسد؟ فرمود: به اهل آن و پیراهن همراه قائم ماست هنگامى كه خروج نماید. سپس فرمود: هر پیغمبرى كه علمى یا چیزى را وارث بود، به محمدصلى الله علیه وآله رسیده است. (5)
مى‏گویم: این خبر با حدیثى كه فاضل علامه مجلسى در بحار از نعمانى نقل كرده منافاتى ندارد.
حدیث چنین است: به سند خود، از یعقوب بن شعیب، از حضرت امام صادق‏علیه السلام كه فرمود: آیا جامه قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - را كه در آن بپاخیزد به تو نشان دهم؟ عرض كردم: آرى. پس آن حضرت جعبه‏اى را خواست و آن را گشود، و از آن پیراهن كرباسى بیرون آورد، و آن را باز كرد. دیدم آستین چپش خون‏آلود است. سپس فرمود: این همان پیراهن رسول خداصلى الله علیه وآله است روزى كه دندان‏هاى جلویش ضربت دید آن را پوشیده بود و حضرت قائم‏علیه السلام همین پیراهن را برتن دارد و قیام مى‏كند. من آن خون را بوسیدم و بر صورت نهادم. سپس آن حضرت، آن را تا كرد و برداشت. (6 ( زیرا كه احتمال دارد هر یك از این دو پیراهن را در بعضى اوقات بپوشد، و محتمل است كه پیراهن ابراهیم‏علیه السلام را با خود داشته، و بر بازویش بسته باشد یا مانند آن؛ زیرا كه در حدیث اوّل صراحت ندارد كه آن حضرت آن را پوشیده باشد. واللَّه العالم.
ابراهیم‏علیه السلام خانه كعبه را بنا كرد و حجر الاسود را در جایش نصب فرمود. خداوند - عزّوجلّ - مى‏فرماید: وَإِذْ یَرْفَعُ إِبْراهِیمُ القَواعِدَ مِنَ البَیْتِ وَإِسْماعِیلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِیعُ العَلِیمُ؛ (7 ( و [به یاد آور[هنگامى كه ابراهیم و نیز اسماعیل پایه‏هاى خانه [كعبه[ را بالا بردند و گفتند: پروردگارا! از ما بپذیر كه همانا تو شنواى دانا هستى. و در برهان و غیر آن، از عقبة بن بشیر، از یكى از دو امام (باقر و صادق‏علیهما السلام) روایت است كه فرمود: خداوند - عزّوجلّ - به ابراهیم دستور داد كه خانه كعبه را بسازد و پایه‏هاى آن را بنا نماید، و به مردم محل عبادت و مناسكشان را ارائه دهد. پس ابراهیم و اسماعیل خانه كعبه را هر روز به مقدار یك ساق مى‏ساختند تا به جایگاه حجر الاسود رسیدند. حضرت باقرعلیه السلام فرمود: پس در این‏جا كوه ابوقبیس او را ندا كرد كه تو نزد من امانتى دارى، آن‏گاه حجر الاسود را به ابراهیم داد و آن حضرت آن را در جاى خودش نصب كرد. (8)
قائم‏علیه السلام نیز مانند آن را دارد. در بحار از حضرت ابوعبد اللَّه صادق‏علیه السلام مروى است كه فرمود: هرگاه قائم‏علیه السلام بپاخیزد، مسجد الحرام را منهدم مى‏كند تا به اساس آن برساند و مقام ابراهیم را به جایى كه در آن بوده باز مى‏گرداند.... (9)
و در خرایج، از ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه مروى است كه گفت: در سال سیصد و سى و هفت به قصد تشرّف به حج به بغداد رسیدم، آن سال بنا بود قرامطه حجر الاسود را به جایگاهش بازگردانند، و بیشترین كوشش من براى آن بود كه به كسى كه حجر الاسود را در جاى خودش نصب مى‏كند دست یابم، زیرا كه در كتاب‏ها خوانده بودم كه آن را جز حجّت زمان كسى نمى‏تواند به جاى خود نصب نماید - چنان‏كه در زمان حجّاج امام زین العابدین‏علیه السلام آن را در جاى خود قرار داد - ولى به بیمارى شدیدى دچار شدم كه از آن بر خود ترسیدم، و با آن حال نتوانستم به سفر خود ادامه دهم، و مى‏دانستم كه ابن هشام به مكه سفر مى‏كند، لذا نامه‏اى نوشتم و مهر كرده، به او سپردم. در آن نامه از مدت عمرم پرسیده بودم كه آیا مرگ من در این بیمارى است یا نه؟ و به ابن هشام گفتم: سعى من بر این است كه این نامه به دست كسى كه حجر الاسود را به جاى خودش نصب مى‏كند برسد، من تو را براى این كار فراخواندم.
ابن هشام گوید: وقتى به مكه رسیدم و موقع جاى‏گذارى حجر الاسود فرا رسید، به خدّام حرم پولى دادم كه در آن وقت معیّن بگذارند جایى باشم كه ببینم نصب كننده آن كیست، و آن‏ها را با خود همراه كردم تا ازدحام جمعیت را از من دور سازند، دیدم هر كس خواست حجر را در جایش نصب كند نمى‏توانست و حجر الاسود قرار نمى‏یافت و مى‏افتاد.
پس جوانى گندمگون و خوش‏صورت آمد، آن را گرفت و در جایش قرار داد، آن چنان بند شد كه انگار اصلاً از آن‏جا كنده نشده بود. فریادهاى مردم به خاطر آن بلند شد و آن جوان رفت كه از درب خارج شود، من از جاى خود برخاستم به دنبالش رفتم، مردم را از راست و چپ كنار مى‏زدم كه خیال كردند دیوانه‏ام. مردم براى او راه مى‏گشودند و من چشم از او نمى‏گرفتم تا از مردم جدا شد. من به سرعت مى‏رفتم و او با تأنّى و آرامش مى‏رفت، و چون به جایى رسید كه غیر از من كسى او را نمى‏دید، به سمت من برگشت و فرمود: آنچه با خود دارى پیش آور. من نامه را تقدیم كردم، بدون این‏كه به آن نگاهى كند فرمود: به او بگو كه از این بیمارى ترسى بر تو نیست و مرگى كه ناچار از آن است پس از سى سال مى‏رسد. اشك در چشمم حلقه زد، و نتوانستم از جا حركت كنم، مرا به حال خود گذاشت و رفت.
ابوالقاسم مى‏گوید: این جریان را ابن هشام برایم گفت.
راوى مى‏افزاید: پس از سى سال از آن ماجرا ابوالقاسم بیمار شد، پس به امور خود رسیدگى كرد، وصیت‏نامه‏اش را نوشت، و جدّیت عجیبى در این كار داشت. به او گفتند: این ترس چیست؟ امیدواریم خداوند به سلامت تو منّت بگذارد؟ جواب داد: این همان سالى است كه ترسانیده شدم و در همان بیمارى درگذشت. خداوند رحمتش كند. (10) جاى این سؤال است كه چرا ابن قولویه - با همه جلالت قدر - تنها از تاریخ وفات خود مى‏پرسد، از درگاه خداوند فرج امام و حلّ مشكلات عموم را خواهانیم.
ابراهیم‏علیه السلام را خداوند از آتش نجات داد، خداى - عزّوجلّ - در كتاب خود مى‏فرماید: قُلْنا یا نارُ كُونِی بَرْداً وَسَلاماً عَلى إِبْراهِیمَ؛ (11) اى آتش بر ابراهیم! سرد و سلامت باش. قائم‏علیه السلام نیز به همین ترتیب خواهد شد، چنان‏كه در بعضى از كتاب‏ها از محمد بن زید كوفى از امام صادق‏علیه السلام منقول است كه فرمود: هنگامى كه قائم‏علیه السلام خروج مى‏كند، شخصى از اصفهان نزد آن حضرت مى‏آید، و معجزه حضرت ابراهیم خلیل‏علیه السلام را تقاضا مى‏كند؛ پس آن جناب دستور مى‏دهد كه آتش عظیمى برافروزند و این آیه را مى‏خواند: فَسُبْحانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَیْ‏ءٍ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ؛ (12) پس منزّه است خداوندى كه مالكیت و زمام همه چیز در دست اوست؛ و به سوى او بازگردانده مى‏شوید. سپس داخل آتش مى‏شود و آن‏گاه به سلامت از آن بیرون مى‏آید. آن مرد ملعون این معجزه را انكار مى‏كند و مى‏گوید: این سحر است. پس آن حضرت‏علیه السلام به آتش دستور مى‏دهد، مرد را مى‏گیرد و مى‏سوزاند، و مى‏فرماید: این جزاى كسى است كه صاحب الزمان و حجّت الرحمن را انكار نماید.
ابراهیم‏علیه السلام مردم را به سوى خداوند فرا خواند. خداوند فرماید: وَأَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالحَجِّ؛ (13) و در مردم به حج اعلام و دعوت عمومى كن. و در برهان از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام است كه فرمود: ابراهیم در میان مردم به حج بانگ زد و گفت: اى مردم! من ابراهیم خلیل اللَّه هستم، خداوند شما را امر فرمود كه حجّ این خانه را بجاى آورید، پس شما حجّ را انجام دهید. و هر كس به حجّ مى‏رود - تا روز قیامت - ابراهیم را اجابت كرده است. (14) قائم‏علیه السلام نیز مردم را به سوى خدا دعوت مى‏كند.

   1 ـ بحار الانوار: 19/12
2 ـ بحار الانوار: 27/51
3 ـ سوره مریم، آیه 48
4 ـ سوره یوسف، آیه 94
5 ـ كمال الدین: 142/1
6 ـ بحار الانوار: 355/52؛ و غیبت نعمانى: 128
7 ـ سوره بقره، آیه 127
8 ـ البرهان: 153/1
9 ـ بحار الانوار: 638/52
10 ـ الخرایج: باب 13
11 ـ سوره انبیاء، آیه 69
12 ـ سوره یس، آیه 83
13 ـ سوره حج، آیه 27
14 ـ البرهان: 154/1؛ و كافى: 205/4



--------------------------------------------------

منبع: مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 دی 1392    | توسط: مهدی ابراهیمی نژاد    | فهرست موضوعی: مطالب روز،     |
نظرات()